خدا حتما خبر دارد
مرا مگذار بي چشمت كه مي ميرم، نمي مانم
قلم امشب به ياد تو به روي صفحه مي رانم
من از روزي كه دل دادم از آن دلبستگي هايم
من از ديوانگي هايم برايت قصه مي خوانم
دلم خوش با نگاه تو تنم شبها دچار تو
به گرماي تنت آخر بگير و خوش بسوزانم
ضريح چشم تو شايد نباشد جاي دل بستن
دخيل خويش مي بندم به اميد تو مي مانم
حريف عشق سنگينت نشد ايمان سست من
شدي معبد شدي مسجد شدي تورات و قرانم
رها هرگز مكن دستم،ببين گم مي شوم بي تو
دلم چون كودكي خندان،ز بي مهري نگريانم
از اين ديوانه حالي ها خدا حتما خبر دارد
منم ديوانه عاشق ز رسوايي نترسانم
مادر باران
11:58 | مجید آباد
|
غزل
انگار با من از همه کس آشناتری
از هر صدای خوب برایم صداتری
ایینه ای به پاکی سر چشمه ی یقین
با اینکه روبروی منی و مکدری
تو عطر هر سپیده و نجوای هر نسیم
تو انتهای هر ره و آن سوی هر دری
لالای پر نوازش باران نم نمی
خاک مرا به خواب گل یاس(سرخ) می بری
انگار با من از همه کس آشناتری
از هر صدا خوب برایم صداتری
درهای ناگشوده ی معنای هر غروب
مفهوم سر به مهر طلوع مکرری
هم روح لحظه های شکوفایی و طلوع
هم روح لحظه های گل یاس پرپری
از تو اگر که بگذرم ، از خود گذشته ام
هرگز گمان نمی برم از من ، تو بگذری
انگار با من از همه کس آشناتری
از هر صدای خوب برایم صداتری
من غرقه ی تمامی غرقاب های مرگ
تو لحظه ی عزیز رسیدن به بندری
من چیره می شوم به هراس غریب مرگ
از تو مراست وعده ی میلاد دیگری
از تو اگر که بگذرم از خود گذشته ام
هرگز گمان نمی برم از من تو بگذری
انگار با من از همه کس آشناتری
از هر صدای خوب برایم صداتری
اردلان سرافراز
20:13 | مجید آباد
|
جملات والنتاینی
هيچ مي داني تک تک آن ستاره هايي که هر شب نگاه خسته اما مشتاقت را به آنها مي دوزي و آرزو ميکني که کاش مي توانستي با دستهايت سهم خودت را از آسمان برداري . اگر تو بخواهي مي توانند پلکاني شوند و تو را اوج دهند تا ملاقات خدا؟
ღ♥♥ღ
وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد
ღ♥♥ღ
آنگاه که.......... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که ............ ... زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است!!!!
ღ♥♥ღ
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
ღ♥♥ღ
به ديدارم بيا،هر شب دراين تنهايي تنهاو تاريک خدا مانند دلم تنگ است بيا اي روشن اي روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زير سر پوش سياهي ها دلم تنگ است
ღ♥♥ღ
اگه يکي رو ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه بدون ديوونته اگه يکي رو ديدي که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چي بودي اگه يکي رو ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله بدون بدون تو مي ميره اگه يکي رو ديدي که بعد رفتنت لباس سفيد پوشيده بدون بدون تو مرده اگه يه روز ديديش که يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش کشيدن بدون واسه خاطر تو مرده...
ادامه مطلب
12:9 | مجید آباد
|
عقل بر دار می شود
امشب به سینه اندوه، پروار می شود
هر ذره اش همانند خروار می شود
گویی به قصد جانم تمامی دردها
امشب به روح خسته ام آوار می شود
امشب منم به حالی که بر آرزوی صبح
هر یک ستاره مانند دیوار می شود
دور از گذشته ام ،از آینده هم، به چشم
حتی زمان حال مرا تار می شود
ای چرخ دهر مانند من شعر در تب است
از جور توست که واژه بیمار می شود
شعرم نه مانند خود که هذیان سروده ای است
وه وه عجب شبی ،عقل بردار می شود
هورمزد يعقوبي نژاد
20:2 | مجید آباد
|
!اینجا مکث جایز است
-چه رنجی است لذتها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است “تنها خوشبخت بودن!”
-در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.
-آدمیزاد هر چه انسان تر می شود، چشم به راه تر می شود این حقیقت زیبایی است که همیشه می درخشد.
دکتر شریعتی
- بسياري از مردم از نظر شخصيت مادي به اوج کمال مي رسنداما عقل آنها به اين مقام عادت ندارد.و بسياري از آدمهاي ديگر به عکس .
فردريک نيجه
-كسي را كه دوست داري رهايش كن اگر سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده
شكسپير
- هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش چيزي رو بنويس که بتوني پاش امضا کني چيزي رو امضا کن که بتوني پاش بايستي.
ناپلئون
9:10 | مجید آباد
|
!لطفا مکث کنید
زندگی با صدا شروع میشه بی صدا تموم میشه ، عشق با ترس شروع میشه با شک تموم میشه ، دوستی هر جایی میتونه شروع بشه اما هیچ جا تموم نمیشه .
حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند
وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم كه تا ۲ سال قدرت حرف زدن نداشتم
شب از جایی شروع میشود که تو چشمانت را می بندی
سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده می کنند ولی اصلا نگاهت نمی کنند سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبال تو برگردن.
بیا گل شدن را رعایت کنیم /ز پروانه ماندن همایت کنیم/ اگر باد غم شاخه ای را شکست/ ز دست هجومش شکایت کنیم
دل بستن مثل یک قصه ست ، با یکی بود شروع میشه و با یکی نبود تموم !
برای آدم نابینا شیشه و الماس یکیه اگه کسی قدرتو ندونست فکر نکن تو شیشه ای طرفت نابیناست
لاک پشت هاهم عاشق میشن، ولی تحمل درد عشق براشون راحت تره، چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون می کنه
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف كه من زاده ي امروزم خدايا جهنمت فرداست پس چرا من امروز مي سوزم
وقتی تنهاییم دنبال دوست می گردیم وقتی پیدایش کردیم دنبال عیب هایش می گردیم وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هایش می گردیم و باز هم تنهای...
زندگی قافیه باران است ، من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند تو بهاری و به اندازه باران خدا زیبایی . . .
اگر در زندگی به در بسته ای برخورد کردید اصلا نا امید نشوید چون اگه قرار بود اون در باز نشه حتما به جاش دیوار می گذاشتن
در سکوت دادگاه سرنوشت . عشق حکم سنگینی نوشت . گفته بود دلداده ها از هم جدا . وای بر این حکم و این قانون زشت
13:40 | مجید آباد
|
سرزمین بی کران
نکـند موسـم سـفر باشد
ساربان خفته، بی خبر باشد
بـوی بـاران تـازه می آید
نکند بوی چـشـم تـر باشد
سخنی از وفا شنیده نشد
نکند گـوش خـلق کـر باشد
نکند عشق در برابر عقل
دسـت، از پـا دراز تر باشد
نکند در قلمـرو احـساس
کاسـه از آش داغ تـر باشد
نکند پرده چون فـرو افـتد
داسـتان، داسـتان زر باشد
زیراین نیم کاسه های قشنگ
نکـند کاسـه ی دگـر باشد
دخـتر گلـفـروش مـا نکـند
یـار لات سـر گـذر باشد
نکند قـصه ی گل و بلبل
هـمه پـایینـتر از کمر باشد
نکند آنکه درسِ دین می داد
از خدا ، پاک بی خبر باشد
این زمین روی شاخِ گاوی بود
نکند روی گـوشِ خـر باشد
همچو دروازه بود یک گوشش
نکـند دیـگریـش، در باشـد
نکند خطبه های قطره ی آب
در دلِ سنـگ، بی اثـر باشد
نکـند گـفـته هـای آیـیـــنه
از دهـانــش بـزرگـتر باشـد
ایستادن چو سرو در این باغ
نکـند پاسـخـش تـبر باشـد
نکـند نان به نرخِ روز شـود
چامه کبریتِ بی خطر باشد
نورِ « کیوان » در آسمانِ شب
نکـند پـوچ و بـی ثـمر باشـد
مرتضی کیوان
9:27 | مجید آباد
|
دخترک حاضرجواب
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوي، يکى از موهايم سفيد مىشود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!
10:14 | مجید آباد
|
نه جای دیگر
امروز روز پرواز است
اگر چه نشسته اینجا
دراطاقک نیاز
لیک ذهن را پرواز دهم
اگر چه ندانم آن سرزمین کجاست؟
دل را به تعطیلات برم
به زیر خورشید تابان
بگذارم فریاد زند، بِدَوَد
بدور از قانون و مجازات زمان
روح را رها کنم تا چرخی زند
چه باک
اگر نگاه نامحرمی
هوس بر اندامش زند!
به غریزه فرصتی دهم
که رود در پی ارضاء خویش
مست و خمار بازگردد
برود آرام در بستر خواب خویش
نمیخواهم بدانم مسیر کجاست، مقصد کجاست؟
می خواهم بیهوش شوم همینجا
در زمان حال
آنجا که همه بی خبرِی است
بدور از هر چه قیل و قال
آوا کوه بر
11:19 | مجید آباد
|